close
تبلیغات در اینترنت
بزرگترین عدد در جهان

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 363
  • کل نظرات : 1122
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 213
  • بازديد ديروز : 262
  • بازديد کننده امروز : 39
  • بازديد کننده ديروز : 37
  • بازديد هفته : 1,232
  • بازديد ماه : 5,619
  • بازديد سال : 25,380
  • بازديد کلي : 198,722
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.158.52.166
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

1 تعداد شن ریزه های جهان . ارشمیدس در حدود 2200 سال پیش مساله ای را مطرح کرد با عنوان " مساله ماسه شمار " بدین صورت که اگر کره زمین به اندازه ای بزرگ شود که به مکان خورشید برسد ( یعنی کره ای به مرکزیت کره زمین و با شعاعی معادل فاصله زمین تا خورشید یعنی با شعاع 150 میلیون کیلومتر داشته باشیم ) ، تعداد شن ریزه های درون آن چه تعداد خواهد بود . وی نشان داد که تعداد کل دانه های ماسه این کره برابر با عدد یک با 63 صفر جلوی آن خواهد بود ( البته این عدد مربوط به کره بزرگ فرضی ارشمیدس است که بسیار بزرگتر از کره زمین می باشد ) . خواهیم دید که این عدد در برابر بزرگترین عدد جهان بسیار کوچک است .

2 تعداد قطرات آب . بر سطح زمین ، دریاها و اقیانوسهای متعددی وجود دارد که حجم کل آب موجود در آنها معادل 1360 میلیون کیلومتر مکعب است . با توجه به این که هر کیلومتر مکعب معادل یکصد هزار میلیارد سانتی متر مکعب و هر سانتی متر مکعب معادل 30 قطره است ، تعداد قطرات آب موجود در کره زمین برابر با عدد 4 با 25 صفر جلوی آن می باشد که طبیعتاً باز هم عدد چندان بزرگی ( حتی در مقایسه با مثال اول ) نیست .

3 تعداد سلولهای بدن انسانها . جمعیت انسانها در کره زمین کمی بیش از هفت میلیارد نفر است ( دقیقاً هفت میلیارد و 227 میلیون نفر ) . هر انسان حدوداً یکصد هزار میلیارد سلول در بدن دارد ( مغز انسان به تنهایی یکصد میلیارد سلول دارد ) . هر سلول حدوداً از 40 میلیون اتم تشکیل شده است . در نتیجه ، تعداد سلولهای کل بدن انسانها کمتر از عدد 3 با 31 صفر جلوی آن است .

همچنین است اگر تعداد ستاره های جهان را محاسبه کنیم ( بر اساس مطلب کاربر محترم MASOOMEH که تعداد کهکشانها را 200 میلیارد ذکر کرده بودند ) و با احتساب یکصد میلیارد ستاره در هر کهکشان ، تعداد کل ستاره های جهان برابر با عدد 2 با 21 صفر جلوی آن است . از این دست موارد می توان مثالهای متعددی ذکر کرد ولی برای محاسبه بزرگترین عدد واقعی و قابل شمارش دنیا ، باید به محاسبه شمارگان " کوچکترین موجود مستقل جهان " پرداخت که بر اساس یافته های علمی کنونی بشر ، این موجود " اتم " نام دارد ، چرا که :

1 – هر ماده و موجودی بزرگتر از اتم ( مانند مولکول ، جسم ، انسان ، گیاه ، سنگ ، ستاره و ... ) خود از اتم تشکیل شده است و طبیعتاً تعداد هر یک ، از تعداد اتمها کمتر است .

2 – هر موجودی که کوچکتر از اتم باشد ( ذرات زیراتمی مانند الکترون ، نوترون ، پروتون و حتی کوارکها ) مستقل از وجود اتم نیست و در وجود اتم معنادار می باشد ( به طور مثال ، الکترون خارج از اتم دارای وجود مستقل نیست ) و به این ترتیب ، علیرغم امکان شکافت اتم و تقسیم آن به ذرات زیراتمی و بنیادی ( که شرح مفصلی از این ذرات را در متن " ترینهای آفرینش " در بخش انجمن سایت سپهر دانش آورده ام ) ، نمی توان بر این ذرات نام " موجود مستقل " نهاد . حتی در صورت اصرار بر شمارش این ذرات به جای اتم ، خواهیم دید که این محاسبه تاثیر چندانی بر نتایج نخواهد داشت . پس برای یافتن بزرگترین عدد و شمارگان یک موجود مستقل ، باید به شمارش اتمهای جهان پرداخت . برای این امر ، مراحل زیر را می توان در نظر گرفت :

1 – کره زمین وزنی معادل عدد 6 با 24 صفر جلوی آن در مقیاس کیلوگرم دارد ( معادل یک میلیون میلیارد میلیارد کیلوگرم ) . وزن خورشید معادل عدد 2 با 30 صفر جلوی آن در مقیاس کیلوگرم است ( تقریباً 333 هزار برابر وزن کره زمین ) . می توان نشان داد که خورشید بیش از 99 درصد وزن منظومه شمسی را دارا می باشد ( وزن بزرگترین سیاره منظومه شمسی برابر با عدد 2 با 27 صفر جلوی آن در مقیاس کیلوگرم است و اگر تمامی سیارات را نیز معادل همین وزن در نظر بگیریم ، وزن کل سیارات برابر با عدد 2 با 28 صفر جلوی آن خواهد بود و این عدد نسبت به مجموع آن با وزن خورشید ، کمتر از یک درصد می باشد و در نتیجه ، وزن خورشید بیش از 99 درصد و با تقریب ، تقریباً کل وزن منظومه شمسی را داراست ) . پس با یک تقریب نزدیک به واقعیت ، وزن کل جهان برابر با وزن کل ستاره های جهان است .

2 در جهان تعداد 200 میلیارد کهکشان با شمارگان یکصد میلیارد ستاره به طور متوسط در هر کهکشان وجود دارد . پس تعداد ستارگان حدوداً معادل عدد 2 با 21 صفر است . از آنجا که خورشید ما ستاره ای متوسط محسوب می شود ، می توان وزن متوسط ستارگان را برابر با وزن خورشید در نظر گرفت . گفته شد که وزن خورشید معادل عدد 2 با 30 صفر جلوی آن است و با احتساب تعداد ستارگان ، وزن کل جهان برابر با حاصل ضرب وزن خورشید در تعداد ستارگان خواهد بود که معادل عدد 4 با 51 صفر جلوی آن بر حسب کیلوگرم می باشد .

3 وزن هر اتم تقریباً معادل عدد چهار و نیم با 25 رقم اعشار بر حسب کیلوگرم است ( یعنی حدوداً‌ هر چهل و پنج میلیون میلیارد میلیارد اتم ، وزنی معادل یک کیلوگرم دارند ) . با تقسیم وزن کل جهان به وزن اتم ، تعداد کل اتمهای جهان به دست خواهد آمد که حاصل ، معادل عدد 9 با 75 صفر جلوی آن خواهد بود ( برخی محاسبات به دلیل تقریبهای متفاوت ،‌ عددی با 81 صفر را به دست می دهد ) . پس بزرگترین عدد قابل شمارش از یک موجود مستقل ، برابر با یک عدد با 75 صفر جلوی آن است . این عدد را به سختی می توان حسب سنجه های میلیون یا میلیارد بیان کرد ( این عدد معادل است با 9 هزار میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد ) .

تا کنون این حد ، حد عملی و قابل شمارش یک موجود مستقل در جهان است . عددی با 63 صفر جلوی آن ، ویجینتیلیون نامیده می شود و تعداد اتمهای جهان را می توان هزار میلیارد ویجینتیلیون خواند . البته اعداد بزرگتر نیز نامگذاری شده اند ( مانند تریجینتیلیون به معنای عددی با 93 صفر جلوی آن یا نوون تریجینتیلیون به معنای عددی با 120 صفر جلوی آن ) ولی هیچ یک دارای کاربرد عملی در شمارش یک موجود مستقل نیستند . حتی اگر تعداد اجزای زیراتمی را نیز شمارش نماییم ، به سختی یک صفر به عدد نهایی اضافه می کند . توضیح تکمیلی این که در ریاضیات ، یکی از بزرگترین اعداد نظری ( که صرفاً‌ مربوط به نظریه ریاضی است و نه دارای کاربرد عملی ) عدد گوگول ( GOOGOL ) است که توسط ریاضیدانی به نام کاسنر تعریف شده و معادل عدد یک با 100 صفر جلوی آن است ( موتور جستجوی گوگل نیز از همین نام با تغییرات جزئی گرفته شده است ) . کاسنر بعدها عدد بزرگتری با نام گوگول پلکس( GOOGLOL PLEX ) را معرفی کرد که معادل عدد 10 به توان عدد گوگول است . البته این حد نظری اعداد در ریاضیات نیست به طوری که عدد موزر ( بر اساس نام ریاضیدانی به نام لئو موزر ) معادل عدد 10 به توان 10 به توان 10 به توان عدد 99/1 با 619 صفر جلوی آن است  و عدد اسکیوز ( بر اساس نام ریاضیدانی به نام استنلی اسکیوز ) برابر با عدد 10 به توان 10 به توان 10 به توان 963 است که این اعداد را با هیچ معیار شمارش نمی توان بیان کرد . بالاخره ، بزرگترین عدد محاسباتی در نظریه های ریاضی ، مربوط به عدد گراهام است که از نام رونالد گراهام اخذ شده و برای بیان نظریه رمزی ( RAMSEY THEORY )   به کار می رود . این عدد فوق تصور آن چنان بزرگ است که گفته اند تصور مفهوم بی نهایت بسیار ساده تر از تصور عدد گراهام است .

 

در انتها با اشاره به عدد حاصله برای تعداد اتمهای جهان ، این سوال پیش می آید که چه دستگاه و تفکر قدرتمند و شگرفی در جهان وجود دارد که این تعداد  از اتمها را با چنین نظم حیرت آوری به نظم درآورده است . به عبارت دیگر ، آن چه ما از نظم ظاهری جهان ( حرکت ستارگان و سیارات ، نظم کیهانی ، نظم موجودات روی زمین ، نظم ذرات زیراتمی و ... ) مشاهده می کنیم ، حاصل تعامل هزار میلیارد ویجینتیلیون اتم در جهان است که با خصوصیات فیزیکی و شیمیایی مختلف ، برایند آنها به صورت گردش کلیه امور در جهان نمایان شده است . اگر با عینک ذرات بنیادی به جهان نگاه کنیم ، تعداد هزار میلیارد ویجینتیلیون اتم را می بینیم که در واکنشهای مختلف فیزیکی و شیمیایی با یکدیگر در تعامل بوده و با شتاب وصف ناپذیری ( مانند سرعت نور و سرعت گردش الکترون دور هسته اتم ) به همجوشی ، اتصال ، جدایی ، تجزیه و ترکیب با یکدیگر می پردازند که اگر ذره ای اخلال و ناهماهنگی در این تعامل و ارتباط به وجود آید ، شاید مانند شکافت هسته ای و انفجار بمبهای هسته ای ، در کسری از ثانیه ، بنیاد کل جهان را برهم زند ولی همین دنیای ذرات بنیادی ، با برداشتن عینک ریزبین و با چشم غیرمسلح ، به زیبایی گلها ، پرواز پروانه ها ، سبزی چمنزارها ، لبخند یک کودک و گردش روز و ماه و سال منجر می شود زیرا تمامی این موارد ، جلوه هایی از همان اتمها و تعاملات آنهاست . هر لبخند حاصل جابجایی ، فعل و انفعال و تعامل میلیاردها اتم در بدن انسان است و باید میلیاردها اتم و میلیونها سلول چون سربازانی گمنام به خدمت گرفته شوند تا حاصل آن ، لبخندی بر لبان انسان شود . وجود یک شاخه گل ، طراوت ، شادابی و حتی عطر دل انگیز آن ، حاصل تعامل میلیاردها اتم به طور همزمان است تا تصویری زیبا از این تعامل ایجاد شود . هر حرکتی در این جهان ، طوفانی از فعل و انفعالات اتمی و زیراتمی را با خود به همراه دارد ولی دنیای ظاهریمان بسیار آرام و متعادل است . عزیزانی که با ریاضیات آشنایی دارند ، می دانند که اگر عددی با 75 صفر جلوی آن را بخواهیم به صورت " ترکیب یا تبدیل " با استفاده از فاکتوریل نشان دهیم ، بعید است که فقط فاکتوریل همین عدد با 75 صفر جلوی آن را بتوان با هیچ بیانی ارائه کرد و برای حاصل این محاسبه نیز باید همچون عدد گراهام گفت که تصور بی نهایت بسیار ساده تر از تصور این عدد است زیرا فاکتوریل هر عدد به معنای حاصلضرب همان عدد با کلیه اعداد پایینتر از آن است و برای مثال ، فاکتوریل عدد 4 برابر است با حاصلضرب اعداد یک تا چهار ( یعنی برابر است با عدد 24 که شش برابر عدد تحت فاکتوریل است ) و فقط فاکتوریل عدد 20 به عنوان یک عدد بسیار کوچک ، برابر است با یک عدد 16 رقمی و فاکتوریل عدد 100 برابر است با یک عدد 157 رقمی ( یعنی دو برابر اتمهای موجود در جهان ) . طبیعی است که تصور فاکتوریل یک عدد 76 رقمی ( تعداد صفرها بعلاوه یک ) با ذهن بشر سازگار نبوده و بیان پروردگار ( و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا ) را تداعی می کند . موضوع فاکتوریل را برای این بیان کردم که نشان داده شود این تعداد اتم در جهان ، می تواند به اندازه غیرقابل تصوری " ترکیب " را ایجاد کند و استاد ازل می توانست تقریباً بی نهایت ترکیب متفاوت از این اتمها به وجود آورد ولی اراده استاد ، بر خلق چنین دنیای زیبایی از این تعداد اتم بود ، چنان که خود می فرماید " یا ایها الانسان ، ما غرک بربک الکریم ، الذی خلقک ، فسویک فعدلک ، فی ای صورت ما شاء رکبک " که اشاره به همین فاکتوریل آفرینش دارد چرا که می فرماید از بین تقریباً بی نهایت ترکیب ممکن از این تعداد اتم ، انسان و محیطش را " به مساوات " و " با عدالت " آفرید ( که معنای عدالت نیز ، قرار گرفتن هر چیز جای خود است ) و تاکید می فرماید که " به هر گونه ای که می خواست می توانست این ترکیب را انجام دهد " . با قاطعیت می توان گفت که آن نظم ذرات بنیادی و این نظم مشهود و ملموس جهان ، چیزی جز اراده و توانمندی یک موجود فوق تصور ( که ما خدایش می نامیم ) نمی تواند باشد .    

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده


  1. a : پس عدد سنتلیون که 10 به توان 600 چی میشه


  1. parisa : باسلام به نویسنده:
    بایدبگویم در این زمینه ،این بهترین مطلبی بود که تابحال دیدم.سرشار از مثال و دنیایی عجیب از ریاضیات.
    آفرین
    پاسخ : سپاس از نظردهی شما
    موفق باشید



  1. ghaffari : بسیارجالب .بسیار علمی ومتحیر کننده.عالی
    پاسخ : سپاس از نظردهی شما
    موفق باشید



  1. فرزاد : سلام مقاله جالبی بود یه روز منم فکر کردم که بزرگترین عدد در فیزیک چی میتونه باشه به نظرم این رسید:
    قطر جهان: 91 میلیارد سال نوری
    طول پلانک: 1.6* 10^-35
    بنابراین قطر جهان برحسب طول پلانک: 5.4*10^64
    که البته از عدد شما کوچکتره!
    موفق باشید


  1. z A : فقط میتونم بگم تحسین برانگیز و فوق العاده بودشکلکشکلکشکلک


  1. behnam : با سلام خدمت کاربر آشنا:
    به دلیل بسیار طولانی بودن نظر شما و همچنین کم بودن وقت خودم موفق به بررسی دقیق نظر جنابعالی نشدم. اما در کل یک سری نکات را فهمیدم و به انها پاسخ می دهم:
    1) بنده به هیچ عنوان و به هیچ نحوی(مستقیم یا غیرمستقیم) عرض نکردم که نظریه بیگ بنگ، بتی است که باید آن را پرستید! در نظرم هم به این موضوع اشاره کردم که فقط یک فرضیه بسیار قوی است که حداقل تا به امروز از دید بسیاری(اگر نگوییم همه) از دانشمندان مربوطه تایید شده است. البته بگذریم از برخی دانشمندان روسی که به دلیل مخالفت شدید اولیه با این نظریه، حالا غرورشان اجازه راحت پذیرفتن را نمی دهد. به نظر بنده بیگ بنگ، یک سکانس کوچک اما مهم از نمایش طولانی پیدایش جهان است.
    2) خیلی خیلی خیلی زود است که درباره نحوه پیدایش صحبت کنیم. چرا که هنوز تا زمان بیگ بنگ هم پیش نرفته ایم، چه برسد به ماقبل آن که احتمالا( برخلاف نظر استاد هاوکینگ) اتفاقات مهمی در آن افتاده است. در واقع به نظر بنده، از پیدایش به اندازه 5 درصد می دانیم. البته این مربوط به اساتید می شود نه ما! این که آیا ناظمی هست یا نیست؟ آیا بیگ بنگ آغاز بوده یا نه؟ اینکه اصلا قبل از آن چه اتفاقاتی افتاده است؟ این که اصلا جهان ما تنها جهان است یا جهان های موازی دیگری وجود دارند؟ و میلیاردها سوال دیگر هنوز هم بر ما پوشیده هستند. البته برخی برای خود استدلال هایی دارند اما بیشتر با هدف آرامش خودش نه رسیدن به حقیقت.

    بنده اصلا قصد ورود به بحث را نداشتم اما نظر کاربر محترم Shadi نظر بنده را به خود جلب کرد و فقط خواستم توضیحی کوتاه و علمی از منطق بیگ بنگ ارائه دهم تا گرد ایدئولوژی از آن پاک شود. نظر جنابعالی را واقعا نتونستم کامل بخونم. اگر نکته ای ناگفته موند، عذرخواهی می کنم.


  1. آشنا : با سلام خدمت کاربران محترم سایت
    ضمن تشکر از کاربران محترم که با دقت به مطالعه این متن پرداخته و نظرات تکمیلی ارائه کردند بویژه کاربران محترم MASOOMEH و HAWKING که نظرات مبسوطی در این زمینه ارائه کردند ، با توجه به نظرات ارائه شده توسط کاربر محترم HAWKING مناسب می دانم که توضیحات تکمیلی برای مطلب خود به عرض برسانم . بنده با نظر کاربر محترم HAWKING موافقم که نظریه انفجار بزرگ ( بیگ بنگ ) نظریه ای کاملاً شناخته شده و مورد تایید دانشمندان در حال حاضر می باشد و توضیحات تکمیلی ایشان نیز گویای عمق این نظریه در تبیین چگونگی شکل گیری جهان می باشد . این نظریه توسط بسیاری از شواهد و یافته های جدید مورد تایید قرار گرفته است که از آن جمله ، نحوه و شدت دور شدن کهکشانها از یکدیگر ( که بنده نیز در مطلب \" برآورد میزان دقت خلقت جهان \" به آن اشاره کرده بودم و آن را دقیقترین مفهوم در جهان خلقت نام نهاده بودم ) ، نظریه خمیدگی فضا – زمان که توسط آلبرت اینشتاین در نظریه نسبیت مطرح شده است و برخی دلایل دیگر است که در نظرات کاربر محترم HAWKING نیز ذکر شده بود . همان گونه که در مطلب برآورد میزان دقت خلقت جهان بیان کرده بودم ، بنده این دقت را دقیقاً \" نظم حاکم بر جهان \" و \" قاعده مند بودن آن \" می دانم زیرا معتقدم احتمال ایجاد چنین نظمی که حتی میزان دقت آن را نمی توان به سادگی با تعداد صفرهای جلوی آن بیان کرد ، نمی تواند از \" تصادف \" ناشی شده باشد . به نظر می رسد که نظر کاربر محترم SHADI نیز همین بوده است یعنی ایشان نیز تا آنجا که در متن نظراتشان دیدم ، دیدگاه تصادفی بودن جهان و نظم حاکم بر آن را با تردید مواجه کرده بودند و اشاره ای مستقیم ( و حتی تا آنجا که بنده از نظرات ایشان برداشت کردم ، حتی اشاره غیرمستقیم ) به نظریه انفجار بزرگ نداشتند زیرا این دو موضوع ، دو مقوله جدا از یکدیگر هستند و می توان نظریه انفجار بزرگ را \" با \" و \" بدون \" تصادفی بودن جهان در نظر گرفت . توضیحات خوب و تکمیلی که کاربر محترم HAWKING ارائه نمودند ناظر بر نظریه انفجار بزرگ است که نظریه ای قدرتمند در تبیین چگونگی ایجاد جهان است و بُعد دیگر این موضوع ، وجود نظم حاکم بر جهان است که نظریه انفجار بزرگ یکی از مهمترین و قدرتمندترین تحلیلهای موجود برای اثبات نظم در نظام خلقت است . به عبارت دیگر ، به نظر می رسد که هر چه نظریه انفجار بزرگ یا سایر نظریه های تبیین نظام هستی بیشتر تعمیق یابد ، فاصله بیشتری از ایده تصادفی بودن جهان می گیریم که این موضوعی است که توسط کاربر محترم SHADI نیز مورد اشاره قرار گرفته است ( البته تا جایی که بنده متوجه شدم ) .
    نکته دیگر آنست که بنده با ذکر این مطلب ، قصد ورود به مباحث حوزه الهیات و حوزه امور دینی را نداشته ام و به همین دلیل ، عنوان مطلب خود را توحید یا اثبات خالق هستی نگذاشتم بلکه صرفاً در انتهای بحث خود ، نظر شخصی خود در خصوص عدم امکان ایجاد چنین نظم و دقتی بدون وجود یک نظم دهنده ( با هر عنوانی که بشناسیم از قبیل پروردگار یا هر موجود برتر دیگری که در بیان سایر اعتقادات مطرح می شود ) را بیان کردم . اصولاً شیوه اینجانب در بیان بزرگترین عدد جهان ، شیوه استقرایی بود که با شیوه قیاسی و اثبات اعتقادات از این روش متفاوت است . طبیعتاً ورود به مباحث الهیات و موضوعات مشابه ، تخصصی را می طلبد که در توان این حقیر نیست و هر گونه استدلال در این زمینه ( نفیاً و اثباتاً یعنی چه در جهت نفی موضوعات و چه در جهت اثبات موضوعات ) نیازمند تسلط هر فرد بر روش شناسی خاص در این حوزه می باشد چنان که بدون وجود تخصص لازم و مسلح بودن به روش شناسی خاص سایر حوزه های دانش بشر نیز ( مانند فیزیک ، شیمی ، ریاضیات ، اقتصاد ، روان شناسی و سایر حوزه ها ) امکان ورود به مباحث مربوطه وجود نداشته یا لااقل از کارایی لازم برخوردار نیست . به عنوان مثال در حوزه مباحث اقتصادی ، بدون مسلح بودن به روش شناسی اقتصاد در حوزه های نظریه کلان ، نظریه خرد و مسلط بودن به نظریه بازارها و عوامل نیرومند بازار ، امکان اظهار نظر در این زمینه یا وجود نداشته یا از کارایی و قدرت لازم برخوردار نیست . در زمینه دانش الهیات نیز حداقل بنده چنین جرات و جسارتی را نداشته و صرفاً نتایجی را که شخصاً و بدون الزام به قاعده مند بودن یا جهان شمول بودن آن به دست می آورم در متون خود ارائه می دهم . از اینجا باب موضوعی که در متن \" علم و اسطوره \" به آن اشاره کرده بودم باز می شود و آن ، تقدس علم و مشکلات ناشی از آن است . علم آمده است تا جزمی بودن و تقدس بدون پشتوانه دانش بشری را از میان بردارد و اگر همین مفهوم ( یعنی علم و دانش ) نیز با نگاه تقدس نگریسته شود ، موجب نقض غرض خواهد شد . به عبارت دیگر ، نگرش اسطوره ای به علم ، همان آسیبهایی را بر تحلیل انسان وارد می کند که نگرش اسطوره ای به غیر علم به وجود می آورد . اگر به نتایج علمی به همان قداست و جزمیت و تعصب نگریسته شود که برای بتان و موبدان و خدایان پر تعداد و ساختگی چنین بود ، حصار و حریم علم نیز مانند همانها ، صرفاً‌ ممنوعیت حریم آنها و \" میوه ممنوعه \" بودن آنها خواهد بود در حالی که به علم نیز باید به صورت علمی نگریست و نه به صورت اسطوره ای . پادشاهی را تصور کنید که برای بسط عدل و داد ، سرزمینی را تصرف کند و خود ، دیکتاتوری بزرگ شود که نتیجه آن ، همان اسطوره شدن علم و دانشی است که برای اسطوره زدایی آمده است . نظریه انفجار بزرگ نیز همین است و به این نظریه نیز در کنار قدرت و توان تحلیلی بسیار زیاد آن ، باید با دید علمی به جای دید اسطوره ای نگریست . از زمانی که کارل پوپر ، دیدگاه سنتی مبتنی بر اثبات گرایی را در فلسفه علم ، نفی کرد و دیدگاه ابطال گرایی را مطرح کرد ، جهان دانش به این سمت رفت که اثبات یک نظریه ( دیدگاه اثبات گرایی ) هر چند با شواهد بسیار قوی همراه باشد ، نمی تواند یک نظریه علمی باشد بلکه یک نظریه باید خاصیت ابطال پذیری داشته باشد ( و به بیان پوپر ، شرایط ابطال خود را نیز بیان کند که در چه شرایطی می توان آن را ابطال کرد ) . به عبارت دیگر ، در دیدگاه سنتی ، تلاش می شد که شواهد مثبت برای تایید یک نظریه فراهم شود ( مانند انجام آزمایشات متعدد برای رسیدن به نتایج تایید کننده یک نظریه ) و طبقه بندی و سلسله مراتب مفاهیم علمی نیز از همین امر ناشی می شد مانند تفاوت مفهوم \" اصل \" که به معنای عبارتی است که در برخی موارد ثابت شده است ( مانند اصل منشا انواع داروین ) ومفهوم \" قانون \" که به معنای عبارتی است که در تمامی موارد به اثبات رسیده است ( مانند قانون عرضه و تقاضا در اقتصاد و قوانین کپلر در ستاره شناسی ) ولی نظریه پوپر ، می گوید که باید شرایط عدم تایید و ابطال یک نظریه در خود نظریه وجود داشته باشد و بدین ترتیب باید به جای اثبات یک نظریه ، به دنبال شرایط ابطال آن باشیم . بدین ترتیب \" تلاش جزمی برای اثبات \" یک نظریه ، شاید تعبیر همان نگرش اسطوره ای به علم باشد ولی دیدگاه پوپر ، نشان می دهد که ضرورتی ندارد که به یک نظریه خاص وابسته و دلبند باشیم بلکه باید هدف ، ایجاد نظریه های مناسب از طریق فرایندهایی که ذکر شد باشد که بدین ترتیب ، نگرش اسطوره ای به علم تا حدود زیادی از بین خواهد رفت و با نگرش اسطوره ای ، در شرایط عدم تایید یا ابطال یک نظریه ، انسان در غم بیکران فرو می رود چرا که یک نظریه در این حالت ، نقش اسطوره را برای انسان بازی می کند و تا زمانی که نظریه مورد نظر با تایید جامعه علمی مواجه شود ، آرامش دهنده و تسکین دهنده قلب است و در صورت ایجاد نگرانیها و تردید در شالوده های هر نظریه ، اساس آرامش و بنیان فکری انسان بر هم خواهد خورد ولی با نگرش غیراسطوره ای ( همانند آن چه پوپر بیان می دارد ) ، در شرایط تایید یا عدم تایید نظریه ای خاص ، آرامش بر انسان چیره می شود زیرا هدف ، پیشرفت علم است و نه سکون علم در یک نظریه اسطوره ای و مقدس . نظریه انفجار بزرگ نیز چنین است ، یعنی از دیدگاه روش شناسی علمی ، دارای ابزارهای قدرتمند و بسیار محکمی در تبیین جهان هستی و چگونگی شکل گیری آن است ولی اگر از دیدگاه اسطوره ای به آن نگریسته شود ، ممکن است همان تبعاتی که قبلاً عرض شد برای این موضوع نیز حادث شود . البته این موضوع محدود به تقابل دیدگاه سنتی ( اثبات گرایی ) و دیدگاه پوپر ( ابطال گرایی ) نیست بلکه در سایر دیدگاههای روش شناسی علمی نیز همین امر وجود دارد . به عنوان مثال ، وقتی توماس کوهن دیدگاه خود در رشد و توسعه و همچنین تحولات نظریه های علمی را در قالب \" سرمشقهای فکری \" ( PARADIGMS) مطرح و کتاب ارزشمند و معروف \" ساختار انقلابهای علمی \" را نوشت ( که به فارسی نیز ترجمه شده است ) ، تاکید بر این نظر داشت که اثبات یک نظریه ، دارای پیچیدگیهای فراوانی است و مهمترین موضوع ، آنست که یک نظریه غالباً ‌با تایید اولیه و شواهد مثبت مواجه می شود ولی زمانی خواهد رسید که نظریه مورد نظر با بحران مواجه شده و با از بین رفتن آن ، پارادایم جدیدی ایجاد می شود و این ، همان ساختاری است که علم را متحول کرده و ساختار اصلی انقلابهای علمی است و شاید به بیان ماکس پلانک ، یک پارادایم علمی از بین نمی رود بلکه طرفداران آن از بین می روند و آن پارادایم ، خود بخود توسط نسل جدید ساخته می شود . باز اگر به مثال خودمان بازگردیم ، باید دید که نظریه انفجار بزرگ ، یک پارادایم است یا نظریه ای در قالب یک پارادایم علمی . این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که اگر این نظریه در قالب پارادایم علمی بزرگتری از خود نظریه باشد ( که به نظر می رسد چنین است ) ، باید ثبات بیشتری را برای این نظریه انتظار داشت تا این که یک نظریه منفرد یا جداگانه باشد . از کاربر محترم HAWKING که با دقت نظر خود ، توضیحات ارزشمند و خوبی در زمینه نظریه انفجار بزرگ بیان کردند تقاضا می کنم که این مطلب را بررسی نمایند که نظریه انفجار بزرگ یک پارادایم است یا یک نظریه منفرد زیرا وابستگی به نظریه منفرد بسیار ناپایدارتر از وابستگی به یک پارادایم است و با شناخت از پارادایم نظریه انفجار بزرگ ، دلایل بسیار محکمتری را در تایید این نظریه می توان ارائه کرد . شواهد موجود نشان می دهد که نظریه انفجار بزرگ تا کنون به خوبی توانسته است چگونگی ایجاد و گسترش جهان را نشان دهد ولی آیا باید \" نگران \" ایده ها و نظریه های جدید تفسیر و تبیین جهان هستی بود ؟ پاسخ به این سوال ، نحوه نگرش اسطوره ای یا غیراسطوره ای به این نظریه را تعیین می کند . شاید تفسیر مناسبتر ، نظریه ایمره لاکاتوش باشد که در آن ، به جای تایید یا عدم تایید یک نظریه ، به ساختار گسترده آن در قالب یک \" برنامه پژوهش علمی \" ( SRP ) توجه می شود بدین ترتیب که یک برنامه پژوهش علمی ، صرفاً یک نظریه نیست که به سادگی بتوان آن را اثبات یا ابطال کرد بلکه خود ، شامل نظریه های به هم پیوسته ای است که دارای پویایی بوده و تغییرات متناسب با زمان را انجام می دهد ولی کاملاً از بین نمی رود . به اعتقاد وی ، یک برنامه پژوهش علمی از دو جزء شامل \" هسته سخت \" ( HARD CORE ) و کمربند محافظ ( PROTECTION BELT )‌ تشکیل می شود که ابتدا کمربند محافظ به مراقبت از یک برنامه پژوهش علمی می پردازد و در صورت عدم مقاومت آن در برابر مباحث مطروحه ، هسته سخت همان برنامه به مبارزه می پردازد تا جایی که هسته سخت نیز تاب توان در برابر سایر برنامه های پژوهش علمی را نداشته و اصطلاحاً ، در برابر برنامه پژوهش علمی دیگری ، مغلوب شود . در این زمینه نیز باید دید که نظریه انفجار بزرگ ، یک هسته سخت است یا یک کمربند محافظ . اگر هسته سخت است ، کمربند محافظ آن چیست و اگر کمربند محافظ است ، هسته سخت آن چیست ؟ ( در اینجا نیز از کاربر محترم HAWKING تقاضامندم که شخصاً این موضوع را بررسی نمایند زیرا این موضوع برای بررسی دقیقتر هر نظریه ای از جمله نظریه انفجار بزرگ از اهمیت ویژه ای برخوردار است ) . تحول دیگری که ایمره لاکاتوش در عرصه روش شناسی علم انجام داد ، ایجاد تفکیک میان علم و شبه علم بود که در سال 1973 میلادی در مقاله ای با عنوان \" علم و شبه علم \" ( SCIENCE AND PSEUDOSCIENCE ) مطرح کرد که باید دید اصولاً علم چیست و شبه علم چیست و بخشی از مباحث اینجانب در مطلب \" علم و اسطوره \" برگرفته از همین مقاله برای تفکیک علم از اسطوره و علم از شبه علم بوده است . شاید هم باید به دیدگاه پل فایرابند پناه برده و از \" ضد روش \" ( برگرفته از کتابی با عنوان بر ضد روش از ایشان که به فارسی نیز ترجمه شده است ) برای تفسیر نظریه های علمی استفاده نماییم که به بیان وی \" نیاز به ایمان کور برای رسیدن به معرفت جدید \" داریم و ضرورتی نیست که علم را از شبه علم جدا کنیم . وی به نقش عوامل غیرعلمی برای بررسی نظریه های علمی اعتقاد داشته و معتقد است ضرورتی ندارد که علم تنها و مهمترین روش برای شناخت باشد و اساساً به یک آنارشیسم علمی برای رسیدن به معرفت بشری اعتقاد دارد و به همین دلیل به او \" بچه بد فلسفه علم \" می گویند ولی با اندک دقت در نظریه های وی ( لااقل آن چه در کتاب بر ضد روش آورده است ) ، می توان به نظم خاص وی در بیان شیوه گسترش دانش بشر پی برد .
    در هر حال فارغ از این که برای اثبات یا رد نظریه بزرگی مانند نظریه انفجار بزرگ نیاز به تسلط کافی به روش شناسی تحقیقات علمی بویژه روش شناسی های معروف در این زمینه ( مانند توجه و تسلط دقیق به روش شناسی اثبات گرایی ، ابطال گرایی پوپر ، پارادایمهای توماس کوهن ، برنامه پژوهش علمی و تفکیک علم از شبه علم توسط لاکاتوش و حتی شیوه پل فایرابند ) دارد که لااقل از توان این حقیر خارج است ولی همان گونه که عرض شد ، تلاشم این بود که بزرگترین عدد در ریاضیات ( عدد گراهام و ترتیب رسیدن به آن ) و بزرگترین عدد قابل شمارش در جهان واقعی ( تعداد اتمهای جهان و روش شمارش آن ) را بیان کنم و پس از آن ، اعتقاد شخصی خود به صورت اثبات نظم در جهان و وجود خالقی توانمند را بیان داشتم و همان گونه که کاربر محترم SHADI نیز بیان نمودند ، تلاشم در انتها و به صورت استقرایی این بود که این موضوع را به نظم جهان و عدم امکان تصاوفی بودن این نظم مرتبط کنم و علاقمندم بار دیگر احترام خود به نظریه قدرتمند انفجار بزرگ را بیان کنم ولی با دید غیراسطوره ای ، امکان جایگزینی این نظریه با نظریه های آتی برای تحلیل نحوه تشکیل و گسترش جهان نیز همواره وجود دارد .
    نکته آخر ، تاکید مجدد بر نفی تصادفی بودن خلقت جهان در مطلب اینجانب ( مشابه آن چه کاربر محترم SHADI فرمودند ) است که این به معنای نفی نظریه های بزرگی مانند نظریه انفجار بزرگ نبوده و حتی می توان با استفاده از این نظریه ، به اعتقاد راسختر برای وجود نظم شگفت آور در جهان هستی رسید ( مانند آن چه در مطلب برآورد میزان دقت خلقت جهان عرض کرده ام ) . مایلم مثالی در این زمینه به عنوان موضوع پایانی بزنم و آن این که با توجه به تعداد ترکیبات ممکن اتمهای دنیا ( که عرض شد تصور مفهوم بی نهایت بسیار ساده تر از تصور عدد حاصل از فاکتوریل تعداد اتمهای دنیاست ) ، اگر حتی تصور شود علاوه بر شکل کنونی جهان ، می شد با همین تعداد اتم ، هزاران یا میلیونها یا میلیاردها شکل دیگر مانند همین دنیا یا بهتر از آن ساخت ، باز در تحلیل ما خللی وارد نخواهد کرد چرا که همان گونه که عرض شد ، عدد حاصل از فاکتوریل تعداد اتمهای دنیا چیزی نزدیک به بی نهایت است ( زیرا در ریاضیات ، بی نهایت یک حد است و نه یک عدد ) و اگر تعداد ترکیباتی را که حاصل از تصادف صرف باشد نیز برابر با میلیاردها ترکیب ممکن در نظر بگیریم ( یعنی فرض شود که میلیاردها ترکیب از همین تعداد اتم می شد به صورت تصادفی به وجود آید که همین نظم موجود را داشته باشد ) ، باز هم تعداد ترکیبات مساعد ( از نظر آماری ) برابر با میلیاردها ترکیب در برابر تعداد ترکیبهای ممکن ( نزدیک به بی نهایت ترکیب ) عدد ناچیزی بوده و حاصل نسبت این دو ( که از نظر علم آمار ، احتمال وقوع تصادفی جهان را به دست می دهد ) نزدیک به صفر خواهد بود ( نسبت یک عدد چند میلیاردی در صورت کسر به حد بی نهایت در مخرج کسر که نتیجه ، بسیار نزدیک به صفر خواهد بود ) و در نتیجه ، وقوع چنین امری ( تصادفی بودن ترکیب موجود اتمها از میان ترکیبات ممکن ) از نظر آماری تقریباً غیر ممکن است . مثال کاربر محترم HAWKING را به راحتی در این زمینه می توان مورد استفاده قرار داد . اگر میمونی را در مقابل دستگاه تایپی بگذاریم و او به صورت تصادفی حروف را تایپ کند ( و برای سادگی کار ، فرض کنیم فقط مجاز باشد همین هشت کاراکتر را یعنی سه حرف برای BIG ، سه حرف برای BANG و یکی هم برای فضای خالی این دو کلمه تایپ کند ) ، با فرض وجود فقط حروف الفبا و کلید فاصله در دستگاه تایپ ( ورود سایر علائم و شمارگان ، نتیجه ما را بیشتر تایید می کند ) تعداد ترکیبات ممکن برابر با عدد 29 به توان هشت یعنی تقریباً برابر با عدد پانصد میلیارد خواهد بود ( به دلیل امکان جایگزینی و استفاده مجدد حروف ، از توان به جای فاکتوریل استفاده شده است ) و تایپ عبارت مورد نظر از دیدگاه علم آمار تنها یک به پانصد میلیارد شانس خواهد داشت که چیزی نزدیک به صفر است . به همین ترتیب می توان محاسبه کرد که حتی احتمال این که همان میمون بتواند به صورت تصادفی ، کتاب گلستان سعدی را تایپ کند ( با توجه به تعداد صفحات کتاب گلستان و تعداد حروف هر صفحه ) بسیار محتمل تر از خلقت جهان به صورت تصادفی است . به عبارت دیگر ، اگر شخصی بپذیرد که یک میمون ، به صورت تصادفی پشت دستگاه تایپ بنشیند و با دستکاری کلیدهای تایپ ، به صورت تصادفی کتابی به شیوایی و نظم ستودنی گلستان سعدی را تایپ کند ، از نظر علم آمار بسیار معقولتر از آن فکر کرده تا این که بپذیرد این تعداد اتم موجود در جهان ( حتی با حالتهای بیش از چند میلیارد احتمال تایید کننده تصادفی بودن جهان ) به صورت تصادفی به چنین نظمی درآمده است .
    مجدداً‌ از کاربران محترم برای ارائه نظرات و توجه به این مطلب سپاسگزارم


  1. behnam : مطلب بسیار جامع و آموزشی بود. اطلاعات بسیار خوبی در آن یافتم. از زحمتی که برای این مطلب کشیدید واقعا ممنونم. مثل همیشه مطلب شما از کیفیت بالایی برخوردار بود. در اینکه یک بحث علمی را به یک بحث الهیاتی و دینی متصل کردید جالب بود. اما نظر بنده کمی متفاوت است که در زیر آورده ام.
    در ضمن اینکه کاربر محترم Shadi گفتند برخی هنوز(!!) هم به بیگ بنگ معتقدند را نفهمیدم! اگر از لحاظ زمانی می گویید که باید بگویم یک نظریه کاملا جدید است. اگر از این لحاظ می گویید که برخی با وجود برخی دلایل هنوز هم به بیگ بنگ اعتقاد دارند، باید بگویم که امروزه معتبرترین و قوی ترین و واقعی ترین نظریه در پیدایش جهان، همین انفجار بزرگ است. بزرگترین دانشمندان فیزیک، ریاضی، اخترشناسی، کیهان شناسی و ... به این نظریه معتقدند. در زیر به طور بسیار بسیار مختصر به تفصیل نظریه پرداخته ام. در صورت دلخواه می توانید به کتابهای تاریخچه زمان اثر هاوکینگ، طرح بزرگ هاوکینگ و آفرینش جهان و انسان اثر دکتر یوسف فضایی و کتابها و مقالات دیگر در این موضع مراجعه کنید.
    در ضمن در اصلاحات نسبتا جدید این نظریه، گفته می شود که بیگ بنگ آغاز نیست؛ بلکه حلقه وسط زنجیره ای از اتفاقات است. البته هنوز یک فرضیه است اما فرضیه ای محکم است.
    اگر از دیدگاه اسلامی هم بخواهیم بگوییم، در آیه 29 از سوره انبیاء آمده است که: کافران نمی بینند که آسمان و زمین در آغاز در یک جا جمع بودند، که سپس آن ها را از هم جدا کردیم و موجودات زنده را از آب احیاء گردانیدیم.
    اما در دیدگاه های علمی، جدیدترین توجیه مکانیسم آسمان ها و تبیین حرکت و پیدایش کهکشان ها و خورشیدها و مفهوم زمان و مکان، همان نظریه علمی انفجار بزرگ است، که با موازین فیزیک-ستاره شناسی تطبیق می کند، و موضوع علت انبساط و گسترش جهان و عامل دور شدن کهکشان ها از یکدیگر را توجیه می کند؛ و با معیارهای هندسه پویایی فضایی مبتنی بر منحنی بودن فضا و حرکات ستارگان انطباق دارد. در شماره آذر ماه 1366 نشریه پیام، که یک نشریه علمی بین المللی یونسکو است، و در سطح جهان در 26 زبان زنده جهان هر ماه منتشر می شود، پروفسور جان گری بین، اختر فیزیکدان انگلیسی و استاد دانشگاه ساسکسی انگلستان، آخرین توجیه علمی نظریه انفجار بزرگ را به طور بسیار خلاصه چنین بیان کرده است:

    \"در آغاز هیچ نبود؛ در حدود 15 میلیارد سال پیش، در انفجار یک گوی (کره) بسیار بزرگ و فشرده سنگین آتشین، که به نام انفجار بزرگ خوانده می شود، فضا(مکان مطلق)، زمان و ماده جهان، که در آن زندگی می کنیم، باهم پدید آمدند و پس از انفجار بزرگ، آن گوی فشرده آتشین، جهان شروع به گسترش یافتن کرد؛ و همانطور که گسترش می یافت، سرد می شد و ماده جهان به صورت بسیار رقیق تری پراکنده می گشت؛ تا اینکه پس از گذشت میلیون ها سال، ابرهای عظیمی از گاز هیدروژن بر هم انبوه شدند، و سپس با پاره شدن و انقباض آن، کهکشان ها و ستاره ها یعنی خورشیدها به وجود آمدند. بدین ترتیب، در حدود 10 میلیارد سال پیش، کهکشان های بسیاری مانند کهکشان راه شیری خودمان، که هریک از چند میلیارد خورشید تشکیل می شدند، به عنوان واحدهای اساسی جهان پدید آمدند، در درون هر کهکشان علی الدوام ستاره ها زاده می شدند و می شوند و زندگی می کنند و می میرند، و همواره آن ستاره ها بر مدارهای طولانی خود بر گرد مرکز کهکشان خود می چرخند؛ در حالی که با گسترش پیوسته جهان، کهکشان خود نیز در حال دور شدن از یکدیگر هستند.\"

    این حالت گسترش پیوسته جهان و جریان دور شدن کهکشان ها از یکدیگر، نتیجه همان نیروی پرتاب اولیه انفجار بزرگ است. ولی باگذشت زمان اولا، از سرعت آن کاسته می شود و ثانیا حرکت کهکشان ها مستقیم نیست، بلکه به طور منحنی و مستدیر حرکت می کنند و از یکدیگر دور می شوند؛ چنان که حرکت خورشید ها و همه کرات و اجرام آسمانی در فضا منحنی است.
    غالب ستاره شناسان غربی-اروپایی و آمریکایی- مثل ژرژ گاموف و آینشتین- با دلایل و حساب های ریاضی و فیزیک نجومی، نظریه انفجار بزرگ را تایید کرده اند. اکنون نیز بیشتر قریب به اتفاق ستاره شناسان معاصر آن نظریه را اثبات و تایید کرده و چگونگی آن را توضیح داده اند.

    توجه داشته باشید که تمام نظم این جهان، به قول استاد بزرگ هاوکینگ، می تواند نتیجه قوت قوانین فیزیک باشد. همانطور که در کتاب طرح بزرگ اشاره کرده اند، قوانین فیزیکی آنقدر محکم هستند که به تنهایی بتوانند جهانی را خلق کنند. البته نه تنهایی تنهایی! بلکه باید گفت که مهم ترین نقش را در قصه آفرینش بازی می کنند.
    در تشبیهی که ایشان می آوردند، می توان خیلی چیزها را فهمید. اینکه جهان تصادفی باشد، مانند این است که میمونی را پای دستگاه تایپی بگذاریم و او را در نوشتن آزاد بگذاریم. خب... این احتمال هم وجود دارد که اتفاقی بنویسد: BIG BANG...
    باز هم از مطلب خوبتان تشکر می کنم.



  1. اسفندیاری : سلام برشما
    خیلی به این مطلب نیازداشتم
    عالی بود،عالی
    تحسین برانگیزبود.آمارارقام دقیق وتوضیحات خوب وسطح بالا،ازویژگیهای این مطلب است.
    خیلی خیلی ممنون.


  1. amir : سلام
    بنده دربرابراین متن ،واین مطلب زیباو سراسر علمی فقط میتوانم شماراتحسین نمایم که اینقدردقیق و حساب شده ،دلایل خودرابرای عدم تصادفی بودن خلقت بیان نمودید.
    آماروارقام هم بخوبی مستندات شماراپوشش داده وجایی برای اعتراض باقی نگذاشته است.
    البته به نظرم کاربرمحترم masoomeh هم به زیبایی ،درک خودراازمطلب شما بیان نمودند
    ازایشان هم متشکرم
    ازشماخیلی خیلی متشکرم وبرایتان آرزوی صحت وسلامتی دارم.
    برقرارباشید

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید: