close
تبلیغات در اینترنت
از کلاس طب دارالفنون تا دانشکده پزشکی دانشگاه تهران

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 363
  • کل نظرات : 1129
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 395
  • بازديد ديروز : 165
  • بازديد کننده امروز : 71
  • بازديد کننده ديروز : 58
  • بازديد هفته : 942
  • بازديد ماه : 4,146
  • بازديد سال : 57,356
  • بازديد کلي : 230,698
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 35.175.182.106
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

 

                                   

در سال ۱۲۶۶ هجری قمری میرزا تقی خان فراهانی (امیرکبیر) در گوشه‌ای از ارک شاهی بنای مدرسه‌ای را به سبک مدارس عالیه اروپا آغاز نمود و آن را دارالفنون نامید. ساختمان این مدرسه در سال ۱۲۶۷ به پایان رسید و در سال ۱۲۶۸ رسما افتتاح شد.

عواملی که زمینه ایجاد مدرسه دارالفنون را فراهم کرد از اوایل سلطنت قاجاریه و زمان پادشاهی فتحعلیشاه آغاز می‌شود، ولی مسافرت‌های امیر کبیر و دلبستگی آن رادمرد به جلب فرهنگ و معارف جدید وسایل افتتاح مدرسه را در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه فراهم نمود.

در سال ۱۲۲۶ ق. عباس میرزا نایب السلطنه چند نفر را برای تحصیلات عالیه به فرنگ فرستاد و در زمان سلطنت محمد شاه نیز چند نفر دیگر به همان منظور اعزام شدند که اغلب آن‌‎ها برای تحصیل طب بود ولی یکی از آن‌ها به نام میرزا رضا مهندس باشی به تحصیل مهندسی پرداخت و پس از مراجعت، ساختمان دارالفنون زیر نظر او به پایان رسید.

اشخاصی که قبل از تاسیس دارالفنون برای تحصیل طب به خارج از کشور رفته و مراجعت کرده بودند نتوانستند در وضع طب وطبابت تغییرات زیادی بدهند و برای تحصیل طب روش خاصی وجود نداشت. قانون ابن سینا و شرح اسباب نفیسی عمده‌ترین کتاب‌های درسی پزشکی محسوب می‌شد و شاگردان پس از طی مقدمات اولیه در مطب پزشکان قدیمی به فرا گرفتن حکمت و طبیعیات می‌پرداختند و همه کس می‌توانست پس از کسب اطلاعاتی مختصر خود را طبیب بداند و به درمان بیماران بپردازد.

ناصرالدین شاه به حکیم کلوکه طبیب مخصوص خود دستور داد که عده‌ای را در مطب خود پذیرفته، به آن‌ها علم طب بیاموزد و پس از امتحان جواز طبابت بدهد. در این هنگام که طب جدید اروپایی در ایران راه یافته بود، اطبای فرنگی و ایرانی که تحصیلات طبی خود را در خارج انجام داده بودند در ترویج روش‌های مداوا و تجویز داروهای جدید می‌کوشیدند ولی طرفداران طب قدیم با آن‌ها اختلاف نظر شدیدی داشتند و اغلب مابین این دو گروه اختلاف نظرهای شدیدی روی می‌داد که منجر به مشاجرات و مباحثات دامنه داری می‌شد.

پس از اتمام ساختمان دارالفنون، هفت معلم از کشور اتریش برای تدریس رشته‌های محتلف علمی استخدام شدند. این معلمین چند روز پس از عزل امیر کبیر به تهران رسیده، به تدریس پرداختند. دو نفر از آنان برای تدریس طب و پنج نفر دیگر برای تدریس سایر رشته‌های علمی و نظامی در نظر گرفته شده بودند.

افتتاح رسمی دارالفنون در برج عقرب ۱۲۳۰ هجری شمسی با سی تن شاگرد انجام گرفت و در مدت ۴۴ سال که در زمان ناصرالدین شاه دایر بود، ۱۲ دوره شاگرد از آن فارغ‌التحصیل شد. مجموع فارغ‌التحصیل‌ها تا ۱۳۰۹ قمری قریب یک‌ هزار و یکصد نفر در رشته‌های مختلف بوده است. در دوره‌های بعد صد نفر شاگرد پذیرفته شدند که بیست نفر از آن‌ها مربوط به رشته طب بودند. اداره مدرسه دارالفنون جزء تشکیلات دربار بود و رئیس مدرسه مستقیما زیر نظر شاه، مدرسه را اداره می‌کرد. پس از عزل میرزا آقا خان نوری، علیقی میرزا اعتمادالسلطنه رئیس دارالفنون شخصا به مدرسه رسیدگی می‌کرد و مواقع لزوم از شاه دستور می‌گرفت. بعلاوه معلمین به فرمان شاه منصوب می‌شدند.

غالبا گواهی پایان تحصیلات و حکم انتصاب آنها با هم در یک فرمان صادر می‌شد. ورود به مدرسه در سال‌‌های اولیه برای همه کس به آسانی میسّر نبود و تنها شاهزادگان و فرزندان اعیان و اشراف به آسانی پذیرفته می‌شدند و چون مقدمات تحصیلی آن‌ها کافی نبود، در فراگرفتن دروس مدرسه دچار اشکال فراوان می‌شدند و مجبور بودند چندین سال بیش از حد مقرر در مدرسه بمانند تا بتوانند مطالب لازم را فراگیرند. اتمام امتحانات آخر سال همیشه توسط نمایندگانی که از طرف شاه انتخاب می‌شدند ، مانند حاجی فرهاد میرزا معتمدالدوله (رجل سیاست و ادب دودمان قاجار که عموی ناصرالدین شاه و پسر عباس میرزا نایب‌السلطنه بود) و علیقی میرزا اعتضادالسلطنه ودکتر تولوزان، حکیم باشی دربار صورت می‌گرفت و قریب یک ماه طول می‌کشید.

شاگردان طب، قسمت‌های عملی را در مطب پزشکان معروف و معلمین مدرسه می‌دیدند و با آن‌ها به عیادت بیماران می‌رفتند. بعلاوه بعضی از دستگاه‌های آزمایشگاهی و نقشه‌های طبی و تشریحی و اسکلت انسانی و مجسمه‌های مختلف از اروپا برای شاگردان تهیه شده بود.

5-23-2014 6-53-54 PM

در سال ۱۸۵۴ میلادی نخستین کالبد شکافی توسط دکتر پولاک برروی جسد یک اروپایی انجام گرفت. در سال ۱۳۲۰ هجری قمری مریضخانه دولتی (بیمارستان سینای فعلی) افتتاح شد و مرحوم ناظم الاطباء (میرزا علی اکبر نفیسی) به ریاست آن انتخاب گردید.

فارغ‌التحصیل‌های طب دارالفنون حق استفاده از عنوان دکتر را نداشتند و این عنوان مخصوص کسانی بود که تحصیلات طبی خود را در فرنگستان انجام داده بودند.

سازمان دارالفنون در این دوره بسیار شبیه دانشگاه کنونی تهران و مرکب از هفت شعبه طب، ریاضیات، فلسفه، معدن، نظام، ادبیات و نقاشی بوده است. اگر بخواهیم سوابق هر یک از دانشکده‌های کنونی دانشگاه را بررسی کنیم به مدرسه دارالفنون خواهیم رسید. علاوه بر این چاپخانه مخصوصی در مدرسه دایر بود که بسیاری از کتب درسی و تالیفات معلمین را با چاپ سنگی منتشر می‌ساخت و نسخه‌‌های کمیاب آن فعلا جزء کتب نفیس است.

هر یک از شعبه‌ها دارای استادی بود که غالبا اروپایی بود و مترجم مخصوص آن استاد را که از فارغ التحصیل‌های آن مدرسه انتخاب می‌شد خلیفه می‌نامیدند (در حال حاضر دانشیار نامیده می‌شود.) اولین معلم اروپایی که برای تدریس طب استخدام شدند عموما اتریشی بودند. یکی از معروف‌ترین آنها دکتر پولاک (Polak) بود که پس از دکتر کلوکه (Cloque) جانشین او شد و به تدریس جراحی پرداخت (۱۲۷۲) و اگرچه مترجم ایرانی داشت، خود زبان فارسی را فرا گرفت و کتاب تشریح او به کمک میرزا محمد حسین افشار انتشار یافت و بسیاری از اصطلاحات طبی معمول فعلی از کتاب او گرفته شده است. پس از او دکتر تولوزان به عنوان طبیب مخصوص شاه و دکتر شلیمر (Schlimer) هلندی برای تدریس طب استخدام شدند. دکتر تولوزان در مدرسه شغل رسمی نداشت، فقط گاهی سرکشی می‌کرد و دروس طبی بر عهده شلیمر بود.

دکتر شلیمر در سال ۱۸۵۱ میلادی شخصا به ایران آمد و پس از چند سال اقامت در رشت پس از دکتر پولاک به معلمی برگزیده شد. شلیمر مسافرت‌های تحقیقی بسیار در ایران کرد و متن قالب دروس خود را منتشر می‌ساخت. مهم‌ترین اثر او فرهنگ طبی شلیمر است که در سال ۱۸۷۴ با چاپ سنگی در تهران منتشر شد و نسخ اصلی آن در حال حاضر نایاب است. تا چندی نظر شاه نسبت به دارالفنون و مدرسه طب آن خوب بود ولی پس از مسافرت‌های فرنگ، نظرش برگشت و از فرنگ رفتگان می‌ترسید و به همین سبب توجهی به دارالفنون که کانون روشنفکران شده بود و برای شاه مستبد کانونی خطرناک محسوب می‌شد نداشت. به این دلیل مسافرت به فرنگ به هر عنوان تقریبا ممنوع شده بود و اگر کسانی هم گاهگاهی از ایران خارج می‌شدند ،بی اطلاع شاه و بدون اجازه و تقریبا به حالت فرار بود و هنگام مراجعت، موجبات مزاحمت برای آنان فراهم می‌شد.

نظر شاه نسبت به وضعیت مدرسه و شعبات آن روز به روز بدتر می‌شد، به قسمی که از آن‌ها نیز کاری ساخته نبود. این وضع تا پایان سلطنت ناصرالدین شاه ادامه داشت. مظفرالدین شاه چند سفر به فرنگ رفت و همراهانش کم و بیش به اوضاع جدید آشنایی یافتند. بعضی از آن‌‌ها چاره دردها را فقط مدرسه می‌دانستند و شاه را به ایجاد مدارس جدید و تکمیل آنچه از دارالفنون باقی مانده بود تشویق می‌کردند ولی در آن میان تنی چند بودند که اگرچه خود کم و بیش اطلاعاتی از اوضاع جهان داشتند ولی صلاح خود را در آن نمی‌دانستند که معارف جدید بسط و رونقی یابد و چون از نزدیکان شاه بودند، نفوذ کلامشان بیشتر بود و با وجود تمایل باطنی شاه وضع مدارس دارالفنون و چند مدرسه جدید دیگر بهتر از پیش نبود، بلکه حقوق‌های ناچیز معلمین نمی‌رسید و مخارج غذای مدرسه که به مقاطعه کار واگذار شده بود ماه‌ها به تاخیر می‌افتاد و مقاطعه کار ظاهرا هر روز از مجموعه‌هایی غذایی برای هر اتاق می‌فرستاد.

5-23-2014 6-54-30 PM

ولی خدا می‌داند مواد اولیه آن غذاها از چه ترکیب شده بود. از بعضی از معلمین خود که شاگردان آن دوره بودند شنیدم که استخوان‌های قلم خورش قورمه سبزی را چندین روز در کاسه خورش خود مشاهده کرده بودند و حتی یکی از تفریحات آن‌ها در موقع غذا خوردن آن بود که وقتی استخوان در کاسه دیگری دیده می‌شد، هرکس در روزهای بعد آن را می‌یافت علامتی می‌گذاشت و دیگران را بی سر و صدا آگاه می‌ساخت که استخوان مقصود را یافته است و رفقا مجبور بودند که از قرار نفری صد دینار جمع کرده یکی دو قران فراهم کنند و به یابنده استخوان بدهند تا از آشپز مقاطعه کار غذای بهتری خریداری کند و بخورد. موضوع قلم استخوان قورمه سبزی چنان در میان شاگردان شهرت یافته بود که به گوش اولیاء مدرسه رسید و سر و صدایی به راه انداخت . ولی این موضوع به جای آنکه وضع را بهتر کند، بدتر کرد و به علت نبودن پول و نرسیدن حقوق، یکباره حقوق و نهار شاگردان را قطع کردند. طلب مقاطعه کار و معلمین را به یکی از قراء خالصه حواله کردند و چون فیل طویله سلطنتی مرده بود جیره آن حیوان را بجای حقوق مدرسه برقرار نمودند. با این همه نه حقوقی رسید و نه ناهاری برقرار شد و وضع روز به روز خراب‌تر گردید و مدرسه تعطیل شد.

پس از سفر سوم مظفرالدین شاه به فرنگ در سال ۱۳۲۳ عده‌ای معلم فرانسوی برای معلّم خانه و طبقه طب استخدام شدند. یک نفر برای امراض داخلی و یکی برای جراحی، دیگری برای علوم و چهارمی برای شیمی. معلم طب داخلی به نام ژرژ و معلم جراحی به نام گاله مردمانی دانشمند بودند و شاگردانی را به کمک مترجمین ایرانی که در عین حال معاونین آن‌ها بودند تربیت کردند. ولی پس از ۳ سال چون دوره قرارداد آن‌ها پایان یافت و از طرفی از وضع خود ناراضی بودند حاضر به تجدید قرارداد نشده، به وطن خود بازگشتند و به جای آنها چهار نفر دیگر مجددا از فرانسه استخدام شدند. اطلاعات معلمین دسته دوم به دسته اول نمی‌رسید و حتی دو معلم طبیعی و شیمی از نظر اخلاقی صلاحیت معلمی نداشتند و به علتی نوکر ایرانی خود را با شلاق چنان مضروب نمودند که به مرگ او منتهی شد و جلسه محاکمه‌ای تشکیل یافت و با وجود فشارهای سیاسی سفارت فرانسه آن دو نفر محکوم شدند و چون جنگ اول بین‌المللی شروع شده بود دسته دوم معلمین هم به وطن خود مراجعه کردند. با وجود استخدام معلمین خارجی و اهتمامی که به عمل آمده بود، بر اثر خرابی وضع سیاسی و اجتماعی ایران و انقلاب مشروطیت و از هم گسیختگی اوضاع کشور، مدرسه طب در حال انحطاط بود و روشنفکرانی که با نهایت کوشش سعی می‌کردند که سر و سامانی به مدرسه داده شود، در کار خود توفیق نیافتند زیرا اجرای پیشنهادات آن‌ها سالی هفت هزار تومان خرج بر می‌داشت و دولت و مجلس به جهت نداشتن اعتبار با آن موافقت ننمودند.

در سال ۱۲۹۰ هجری شمسی قانون اساسی معارف و قانون طبابت به تصویب رسید. این قانون که به همت عده‌ای از پزشکان تحصیل کرده و فرنگ رفته که جزء وکلای مجلس شورای ملی بودند تنظیم و تصویب شده بود، در سال ۱۲۹۳ مصادف با شروع جنگ بین‌الملل اول به مرحله اجرا درآمد و به موجب این قانون اشتغال به کلیه فنون طبی مستلزم داشتن اجازه نامه رسمی از وزارت معارف گردید و جز در مورد اطبا مجاز که حالتی استثنایی داشتند فقط تصدیق نامه‌های مدارس دولتی و خارجی رسمی شناخته شد و به دارندگان آن‌ها اجازه نامه طبابت داده شد و استخدام اطبا در دستگاه دولت مستلزم داشتن پروانه خاص بود.

طبیبان مجاز اغلب سواد کافی نداشتند ولی چون چند سالی در مطب طبیبان مشهور نسخه نویسی کرده بودند، در میان مردم شهرتی داشتند و نفوذشان زیاد بود و عموما خود را به جای طبیب مجاز، طبیب مزاج می‌نامیدند و به مشتریان خود می‌گفتند که ما طبیب مزاجی یعنی طبیب امراض داخلی هستیم و کسانی که دیپلم دارند، طب عمومی خوانده‌اند و به پای ما نمی‌رسند.

در سال ۱۲۹۷ با اجرای تعلیمات ابتدایی در صدد رفع نواقص قسمت متوسطه دارالفنون و کلاس طب بر آمدند و شعبه طب مستقل شد. مرحوم لقمان الدوله رئیس الطباء مامور اداره دفتر حدید طب گردید. وی دو تن از دانشجویان طب را به همکاری خود برگزید که یکی از آنان علیقلی خان پسر مرحون صنیع‌آلدوله بود (سناتور علیقلی خان هدایت). دفتر کار مدرسه نه میزی داشت و نه صندلی و نه مستخدم و همه کارهای مدرسه را باید خود آنان انجام می‌دادند. کوشش‌های فراوان کردند بلکه اعتباری برای تهیه اثاثیه فراهم سازند ولی نتیجه‌ای نداد. بالاخره مرحوم دکتر لقمان الدوله دست به دامان شاه وقت شد و گویا یکی دو هزار تومان دست و پا کرد ولی چون این منبع برای تهیه اثاثیه کافی نبود جوانان همکارش در صدد تنظیم نمایشی برآمدند که از محل درآمد آن اثاثیه تهیه نمایند.

الحق که کوشش‌های آن‌ها تا حدی به ثمر رسید زیرا نمایشی که در سالن گراند هتل آن موقع ترتیب داده شد در حدود پنج هزار تومان پیدا شد و چند میز و نیمکت و صندلی و بعضی لوازم دیگر در اتاق‌های مرطوب و نیمه مخروبه قرار دادند و کلاس های پنجگانه طب تشکیل گردید.

 

وضع داخلی اتاق‌های مخروبه به حدی بد بود که مرحوم دکتر لقمان الدوله درس در هوای آزاد را بر آن ترجیح می‌داد. او شاگردان خود را بر روی یک ردیف پله‌‌های رو به شمال که به طبقه دوم اتاق‌های مخروبه می‌رفت نشانده و خود در پایین پله‌‌ها می‌ایستاد و درس می‌داد. شاید این هم یک آمفی تئاتر بود که شاگردان طب در آن درس می‌خواندند. کوشش و جدیّت دکتر لقمان‌الدوله در سال ۱۲۹۸ بودجه مدرسه طب را به ۹۷۲۰ تومان رسانید. این بودجه در سال ۱۳۰۴ به ۱۶۵۰۰ تومان رسید.

منبع: یک پزشک

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده


  1. shadi : یادوخاطره امیرکبیر تاهمیشه درقلب ماایرانی هازنده است.برای مطلب خوبی که فرستادیدازشمامتشکرم.



  1. wind : عالی بود
    ازشمامتشکرم که این مقاله خوب را ارسال نمودید.به قول کاربرمحترم\"آشنا\"اسامی که ذکرشد،هرکدام دراعتلای نام ایران،نقشی بسزا داشته اند.
    مرحوم امیرکبیرکه جایگاهی عظیم درپیشرفت علم وادب داشته اندونقش ایشان دررشدوشکوفایی علم بی بدیل است.
    ضمن تشکرازشما،ازکاربرمحترم\"آشنانیز که همیشه باتوضیحات علمی خود،نقش بسیارمهمی درتکمیل مطالب دارند بسیارمتشکرم
    موفق باشید.


  1. معصومه : کاربر محترم آشنا ، با سلام و عرض تشکر بابت توضیحاتی که در ادامه این مطلب آوردید .
    در مورد نکاتی که در خصوص مقاله بیان نمودید باید عرض کنم که در فرهنگ اصطلاحات ديواني در عصر قاجار ، خليفه طب: دانشيار آورده شده است . این مقاله به قلم مرحوم دکتر حسین گل گلاب بوده و بنابراین امکان نداشت که بنده دست به متن برده و مبنای سالهای ذکر شده را تغییر دهم . بنده هم متوجه این موضوع شده بودم ولی چون در این مقاله قضایای تاریخی تاسیس این مدرسه خیلی روان و جذاب بیان شده بود ارزش این را داشت که در این پست قرار بگیرد.
    باز هم بابت توضیحات و دقت نظرتان سپاسگزارم


  1. HAMI : امیرکبیر،نامی ماندگاردرتاریخ ایران است.وزحمات وتلاشهای اودردوران کوتاه صدراعظمی ایشان ،نتایج فراوانی برای این سرزمین داشته.
    ایشان ازاندک درباریانی است که گمرهمت به آبادانی ایران بستند وبسیاری ازدستاوردهاوپیشرفتهای امروزایران ،حاصل درایت ودلسوزی ایشان است.
    ازشماخیلی متشکرم
    مرسی


  1. آشنا : با سلام خدمت کاربر محترم masoomeh
    خاطرات و حال و هوای جالبی بود از اولین تلاشها برای ورود علوم جدید به این مرز و بوم ، کاری که تا قرنها پیش با فرایند معکوس ( یعنی صدور دانش از ایران بزرگ به سایر کشورها ) صورت می گرفت . جای تاسف است که این کشور بزرگ با سابقه تمدن دیرینه و یکی از قطبهای علمی جهان کهن ، در طول قرنها مورد تاخت و تاز کشورها و اقوام دیگر اعم از اسکندر و مغولان و تاتار و عرب و عثمانی و روس و انگلیس و ... قرار گرفت و هر کدام به نحوی ، ضربه ای موثر بر پیکر تنومند تمدن این سرزمین زدند . جدا از برخی کاستیها ، ندانم کاریها و بعضاً عیاشیهای دوران قاجار ، انصافاً این گونه اقدامات مانند تاسیس دارالفنون و اعزام افراد به خارج از کشور برای بسط دانش نوین در این مرز و بوم ، قابل تقدیر است . قطعاً تاریخ هر دوره را نباید فقط سیاه یا سفید دید ، یعنی نباید تصور کرد که یک دوره سراسر سیاهی و تیرگی و بی بند و باری بوده و دوره ای دیگر ، سراسر روشنایی و نور و امید و جوش و خروش . ایده انتقال دانش نوین ( اعم از طب ، هنر ، زبان و رشته های علوم طبیعی ) ایده ای نوین در زمان خود بوده ولی همان گونه که در متن کاربر محترم masoomeh نیز بارها اشاره شده است ، برخی بدرفتاریها و کاستیها باعث کم فروغ شدن اثر و نتیجه این اقدامات شده بود ( مانند عدم تامین منابع مالی مورد نیاز برای پیشرفت و بسط این علوم در کشور و تهیه ملزومات آن ) . اسامی ذکر شده در متن نیز انسانهای بسیار بزرگی بوده اند که هر یک ، باعث افتخار تاریخ این کشور در دوره معاصر و سده های اخیر هستند ، بزرگانی چون دکتر لقمان الدوله ( که بیمارستان کنونی لقمان الدوله به نام ایشان نامگذاری شده است ) و میرزا محمد حسین افشار ( که برخی کوچه های قدیمی تهران نیز به نام ایشان مزین شده است ) و حتی خارجیانی مانند دکتر کلوکه ، دکتر شلیمر و مقدم بر اینها ، دکتر پولاک که هر کدام تاثیر بسزایی در پیشبرد دانش بویژه دانش طبابت در ایران داشته اند . بنده مقبره دکتر کلوکه در آرامگاه مسیحیان در یکی از محلات قدیمی تهران را دیده ام ، ایشان که جانشین دکتر لابا پزشک فرانسوی در ایران بود ، با ورود به ایران ، با دختر یکی از افراد معروف آن زمان ازدواج نمود و حتی پس از مرگ نیز در ایران و در آرامگاهی در تهران ماند . البته آن زمان مباحث شدیدی میان طرفداران طب سنتی و طب جدید در جریان بود ولی به نظر می رسد این امر بیش از هر چیز ، ناشی از مقاومت غیرعلمی طرفداران طب سنتی بوده است ( هر چند که طب سنتی در ذات خود دارای ظرفیتهای بسیار مناسبی برای درمان بیماریهاست ولی منظور بنده ، مقاومت غیرعلمی طرفداران آن است ) . دکتر شلیمر نیز با تالیف دایره المعارف خود در باره پزشکی در ایران ، خدمت بسیار ارزشمندی به پیشبرد دانش طبابت در ایران کرد . تلاش این بزرگان منجر به تدوین نظام جامع بهداشت در ایران شد و ارزش این کار را باید در این شرایط در نظر گرفت و ارزیابی کرد که در آن دوران ، در ایران بیماریهای مختلف و متنوعی شایع شده بود که بعضاً با طبابتی ساده ، می شد از آنها جلوگیری کرد و حتی بسیاری از افراد برای موارد بسیار ساده و بیماریهای بسیار پیش پا افتاده با مرگ دست و پنجه نرم می کردند . حتی زمانی که دکتر کلوکه به ایران آمد ، علت حضور ایشان پس از دکتر لابا این بود که دربار ایران از دولت فرانسه درخواست کرده بود که پزشکی به جانشینی دکتر لابا به ایران بفرستد که بتواند بیماری نقرس را که شاه ایران نیز دچار آن بود درمان کند . دکتر پولاک هم که ظاهراً با دعوت مستقیم امیرکبیر به ایران سفر کرده بود ، خود زاده فقر بود و تلاشهای فراوانی نیز برای توسعه دانش طبابت در ایران کرد و کتاب طبابت خود را که به زبان فرانسوی نوشته بود ، با کمک همان میرزا محمد حسین افشار به فارسی ترجمه کرد .
    دوره جدید تلاش برای ورود دانش به ایران پس از این اقدامات نیز اعزام افراد به خارج برای کسب دانش نوین بود که همان گونه که در مطلبی جداگانه ( دلنوشته برای فوت استاد علی مدنی ) عرض کردم ، در رشته اقتصاد نیز بزرگانی چون دکتر حسین پیرنیا و دکتر محمد مشکوه از این افراد بودند که تحولی عظیم در دانش اقتصاد در ایران ایجاد کردند و دانش امروزی اقتصاد در ایران ، از آثار اقدامات این بزرگان است .
    ذکر دو نکته نیز در خصوص متن مقاله را ضروری می دانم . اول این که اصطلاح \" دانشیار \" در دانشگاههای امروز معادل \" خلیفه \" در آن زمان نیست ( شاید در رشته پزشکی چنین باشد ولی به دلیل یکسان بودن قوانین وزارت علوم برای کلیه رشته ها ، احتمالاً در پزشکی نیز چنین نیست ) . اصطلاح \" دانشیار \" به نظام سلسله مراتب ارتقای اساتید در دانشگاهها باز می گردد که سلسله مراتب علمی اساتید به ترتیب با عناوین مربی ( اگر فردی با مدرک دانشگاهی پایینتر از دکتری در دانشگاه مشغول به تدریس باشد ) ، استادیار ( assistant professor ) ، دانشیار ( associate professor ) و استاد تمام ( استاد کامل ) ( full professor) نامگذاری شده است . نکته دوم نیز مربوط به مبنای سالهای مذکور در متن است به طوری که در متن شما ، مبنای سالها بعضاً به صورت میلادی ، هجری خورشیدی و هجری قمری ذکر شده و این امر باعث عدم تمرکز خواننده در پیگیری تاریخ اتفاقات خواهد شد . به عنوان مثال ، هر گاه سال میلادی ذکر می شود ، خواننده باید عدد 621 را از آن کم کند تا به هجری خورشیدی برسد ( و بالعکس ) که این مشکل در مورد مقایسه مبنای میلادی و هجری خورشیدی با هجری قمری ( به دلیل سیال بودن هجری قمری با دو مبنای دیگر ) بیشتر خواهد بود و هیچ مبنای عددی برای مقایسه آنها را نمی توان در یک مقطع خاص در نظر گرفت .
    از کاربر محترم masoomeh برای انتخاب و ارائه این مطلب سودمند سپاسگزاری کرده ، برای ایشان آرزوی توفیق دارم


  1. Boss : مطلب جذابی بود...ممنون از اینکه نام این بزرگمرد را در سایت بردید..
    به قول کاربر محترم amir ایشان فردی برزگ بود.




    با تشکر


  1. behrooz : باسلام
    مطلب شمابسیارخواندنی،کامل،وجامع است.
    سیرتاسیس این مدرسه تادانشکده،بصورت کامل وروان بیان گردیده است.
    چقدرزحمت برای تکامل این روند،کشیده شده است.
    ردپای افراددلسوز وبافکر درجای جای این روند پیداست.
    ازشمابرای ارسال این مطلب خوب ویکدست ممنونم
    موفق باشید


  1. amir : کاربرمحترم masoomeh
    مطلب جالبی ارائه فرمودید.
    نام ایشان وزندگی پرفرازونشیب ایشان همیشه یادآوردانشمندان وبزرگانی است که برای بشریت زحمت کشیده اند ورنجهای بسیاری راتحمل نموده اند.
    مطلب شما حقیقتا جامع،کامل،وروان وساده بود
    متشکرم

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید: