close
تبلیغات در اینترنت
هربرت اسپنسر و داروینیسم اجتماعی

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 363
  • کل نظرات : 1131
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 279
  • بازديد ديروز : 202
  • بازديد کننده امروز : 55
  • بازديد کننده ديروز : 96
  • بازديد هفته : 279
  • بازديد ماه : 6,354
  • بازديد سال : 36,624
  • بازديد کلي : 274,149
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 52.200.130.163
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

اسپنسر همانند کنت به امکان وجود علم جامعه شناسی - اصطلاح جامعه شناسی را از کنت گرفته است - معتقد بود. جامعه شناسی برای اسپنسر مطالعه تطور اجتماعی در پیچیده ترین شکل آن است. هدف چنین علمی به نظر وی توانا ساختن انسانها به شناخت رفتار انسانی و انواع آراء مناسب برای یک جامعه در هر مرحله ای از تطور آن است. بنابراین، بنیاد اندیشه های جامعه شناختی اسپنسر، بر آیین تطوّری  استوار است، آن چنان که تطوّر را «قانون اعلای»  هر «شدنی» می داند و البته آن را با «ترقّی» همانند می سازد. واقعیت اساسی تطوّر، حرکت از جامعه ی ساده به سطوح متنوع جوامع پیچیده، و از آنجا به جوامع پیچیده تر است. با گسترش جامعه، ساختار آن و همچنین تفاوت قدرت و اشتغال در آن افزایش یافته و کارکردها نیز متفاوت می شود. البته، اسپنسر بعداً اظهار داشت که: «اگرچه تطور و ترقّی برای نوع بشر و در مجموعه ی جوامع امری حتمی است و تحقق می یابد؛ امّا جوامع معینی نیز ممکن است در این مسیر، راه تنزّل را بپیمایند.
اسپنسر تطور را به نوعی دیگر نیز مطرح کرده و آن تطور جامعه ی نظامی به جامعه ی صنعتی است. «تعاون» فصل ممیّز دو نوع جامعه ی مذکور است. تعاون اجباری، دامنه گسترده تری در جامعه نظامی دارد و تعاون داوطلبانه، از خصوصیات بارز جامعه ی صنعتی است.
بنیاد جامعه شناسی کنت طوری بنا شده است که انسانها به سوی ساختن جامعه ای نیکوتر رهنمون شوند؛ اما، جامعه شناسی اسپنسر «طبیعت» را عاقلتر از انسان می داند؛ طبیعتی که خود می داند به کجا می رود و به هر تقدیر جایگاه برتری را برای آینده بشر آماده می کند. در جامعه شناسی اسپنسر، انسان در فراگرد طبیعی جاری جامعه هیچگونه دخالتی ندارد و هر گونه دخالت، واکنشهای زیان آوری را ایجاد می کند. طبیعت تکلیف خود را بهتر می داند. طبیعت «بهترینها»، یعنی سالمترها و باهوشترها را انتخاب می کند.
«تمثیل ارگانیک» آیین دیگری است که نظام فکری اسپنسر، کاملاً تحت تأثیر آن قرار دارد. تمثیل ارگانیک عبارت است از همانند انگاری جامعه با ارگانیسم بیولوژیک. اسنپسر معتقد است که جامعه به طور تام و تمام، همانند یک موجود مستقل، سازماندهی شده و تعریف حیات برای هر دو یکی است. پس آنچه برای پدیده های زیست شناختی صادق است، درباره پدیده های جامعه شناختی نیز صدق می کند. اسپنسر، مُبدع آیین تمثیل ارگانیک نیست؛ اما اولین کسی است که به آن، ارزش نظریه علمی داد و حتی مدعی شد که اولین قدم حرکت به سوی نظریه عمومی تطور، اذعان بر توازی تعمیمهای موجود زنده و جامعه است.، اسپنسر، از آن رو جامعه را همانند موجود زنده می پندارد که به طور مداوم در حال رشد است. بخشهای متعدد جامعه، با رشد آن ناهمانند می شود و ساختار جامعه گسترش می یابد. وظایف و فعالیتهای ناهمانندی بر عهده ی بخشهای ناهمانند گذاشته می شود. این فعالیتها در عین آنکه متفاوتند، طوری به هم مربوطند که ظهور یکی مستلزم حضور دیگری است. چنین همیاری متقابلی، موجد وابستگی متقابل بخشهای جامعه به یکدیگر می شود؛ و همین بخشهای به هم وابسته که به وسیله ی دیگر بخشها فعالیت و حیات دارند، مجموعه ای را می سازند که بر اساس آن یک ارگانیسم معین، ساخته شده است.
اسپنسر، جهان هستی را به سه بخش تقسیم می کند. جهان غیر ارگانیک یا ماده بی روح، جهان ارگانیک یا زنده و جهان سوپر ارگانیک یا مجموعه های انسانی در جوامع. جامعه شناسی برای اسپنسر، علم پدیده های سوپر ارگانیک (فوق زنده) اجتماعی است. جامعه شناسی وی ریشه در زیست شناسی (بیولوژی) دارد. «تاریخ حیات موجود زنده و مافوق زنده (اجتماعی) فراگردی از توسعه است و این توسعه همواره مشتمل بر افزایش کمیّت و پیچیدگی است». ارگانیسم بشری برای وی نمونه ی متأخّر حرکت تکاملی موجود زنده و مشابه با جامعه ی جدید صنعتی است که شکل متأخّر حرکت تکاملی مافوق موجود زنده است.
«جامعه مطلوب» برای اسپنسر، جامعه ای «پایا»  است؛ جامعه ای که در حالت تعادل کامل است. چنین جامعه ای، تنها از طریق حذف کلیه ی محدودیتها و قطع دخالتها (خصوصاً دخالتهای حکومتی) در مجموعه های انسانی، دست یافتنی است.
از سوی دیگر، اسپنسر جامعه شناسی «فردگرا» است. خصوصیتی که همسازی آن با ارگانیسم گرایی بسیار مشکل است. در عین حال، اسپنسر، بر تفاوتهای عمده بین جامعه و ارگانیسم تأکید می کند. اوّلاً، در ارگانیسم، مجموعه ی اجزا «کلّ» مشخصی را تشکیل می دهند، حال آنکه در جامعه اجزا آزادند و حالت کمابیش پراکنده ای دارند. ثانیاً، در ارگانیسم، «آگاهی» در بخش کوچکی از مجموعه متمرکز است، اما آ‌گاهی در جامعه میان یک یک افراد پراکنده شده است. ثالثاً، در ارگانیسم، علت وجودی اجزا، بهره رسانی به فرد است (این مثال بسیار مهمّی از فردگرایی اسپنسر است).اسپنسر متوجه شد که جامعه چندان شباهتی به موجود زنده ندارد و «تفاوتهای» این دو، بسیار اساسیتر از «شباهتهای» آنها است. به همین دلیل هم اظهار داشته است که نظریه همانند انگاری جامعه و سازمان را تنها به عنوان یک چهارچوب به کار گرفته است. اما در مرحله نظریه پردازی طوری وانمود کرده که انگار چهارچوب، اصل ساختمان باشد.
همانگونه که دانکن میشل گفته است، اسپنسر تفکّر ثابتی ندارد و مدام در حال نوسان از نظری به نظری مخالف آن است. این نوسانهای فکری بخصوص در مباحث «تمثیل ارگانیک»، «تطور و ترقی» و «ارتباط بین فرد و جامعه» وجود دارد. همین بی ثباتی در تفکر اسپنسر است که منتقدان آراء او را به تردید یا برداشتهای مقابل یکدیگر واداشته است. مثال زیر نشان می دهد، چگونه دو صاحبنظر نامدار جامعه شناسی نیکلاس تیماشف و لویی کوزر از رأی اسپنسر در باب تطور و ترقی برداشت متفاوتی دارند: تیماشف می گوید: «در اینکه اسپنسر از پیشگامان طرح تطور خطّی به سوی ترقی است؛ کمتر تردیدی وجود دارد». در حالی که لویی کوزر معتقد است، «اسپنسر به هیچ روی، آنگونه که تصور شده، یقین قطعی به ترقی مستمر خطی ندارد».
اندیشه های اسپنسر، بخصوص بخش «داروینیسم اجتماعی» و اِعمال اصل «بقاء اصلح» در جوامع، در آغاز مورد سوء استفاده ی صاحبان قدرت قرار گرفت و تبلیغات استکباری، وی را به عنوان بزرگترین متفکر قرن معرفی کرد؛ ولی سرعت آرای وی اعتبار خود را از دست داد. البته، تز اسپنسر در مورد همانند انگاری جامعه انسانی و موجود زنده، و اینکه جامعه، ساختاری مرکب از اجزاء به هم وابسته است، نقطه آغاز تحلیلهای کارکردگرایی ساختی است و شکلهای اصلاح شده ی اندیشه های او، هنوز هم در جامعه شناسی مطرح می شود. امروزه بسیاری از جامعه شناسان، جامعه را نظامی کمابیش هماهنگ می دانند که اجزاء متنوع آن در جهت پایداری کل نظام، فعالیت و همکاری می کنند. بسیاری نیز به وجود تمایل عمومی جوامع به حرکت از شکل ساده به شکل پیچیده‌ تر معتقدند؛ اگرچه لزوماً این «تطور» را با «ترقی» به سوی وضعیتی بهتر، یکسان نمی دانند.
تذکر این نکته لازم است که امروزه جامعه شناسی به جامعه و موجود زنده، هر دو، به عنوان «نظام» نگاه می کند و واژه «نظام» را به چیزی اطلاق می کند که بتوان آن را «کلّی» مرکب از اجزاء به هم وابسته و در عین حال نسبتاً مستقل، پنداشت. موضوع «نظام اجتماعی»، در مباحث جامعه شناختی، بیش از همه توسط جامعه شناس ایتالیایی، ویلفردوپارتو  مورد تأکید قرار گرفته است.

 

منبع:Rasekhoon.net

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده


  1. شیرازی پور : سلام
    متشکرم ..خیلی خوب وروان بود.



  1. shahandeh : kheyli aaali bood mamnoon

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید: